صدای شیون زمین را کی باید شنید؟
بسیاری از ما روزهای پایانی هفته را به امید اندکی آرامش به جنگل و دشت و کوه و رود و دریا پناه میبریم، به زمینی که دور از دسترس انسان، پاک و آسوده مانده است، تا پناهی باشد برای کسانی که خود را در جنگل خودساخته آهن و بتون زندان کرده اند.
در خوزستان، روستای «مال آقا» نامی آشنا برای مردم شهرهای بزرگ است. «مال آقا» در یک دره کوچک کنار یک رودخانه جای دارد و هر روز هفته میزبان بسیاری از مردم خسته از شهر است.
ولی افسوس که همانند بسیاری دیگر از پناهگاههای مردم فراری از شهر، «مال آقا» نیز دور از دسترس بیفرهنگی برخی از دشمنان طبیعت نیست. هر روز سیل خروشانی از زبالههای شهری، که بیشتر نیز بازیافت نشدنی هستند، به سوی «مال آقا» جاری میشود، و به جز مردم روستا هیچ کسی یا سازمانی برای پاکسازی آنها تلاش نمیکند.
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی، و گردشگری استان نیز به عنوان تنها سازمان مسئول در این زمینه، هیچ گونه برنامه ای برای مدیریت روستاهایی همانند «مال آقا» ندارد. دستکم برنامههایی که فراتر از چند برگ کاغذ باشند و اثرات آنها را بتوان در پاکیزگی روستاهای گردشگرپذیر همانند «مال آقا» به چشم دید.
افسوس بیشتر آنکه، «مال آقا» مشتی است نشانه خروار. وانگهی اگر این گونه هم نبود، باز این بهشت خیلی کوچک آن اندازه ارزش دارد که برای مرگ تدریجی آن اشک بریزیم.
همه دوستداران میراث فرهنگی، از آن رو که بر نقش و اهمیت آب و در کل چرخه زیست در پدید آمدن تاریخ یک جامعه آگاهی دارند، همواره دلنگران ستمهایی هستند که به هر بهانه به طبیعت روا داشته میشود. جایی زبالههای ساختمانی، جایی پسماندهای شهری و کارخانه ای، و حتی بیمارستانی، جایی دیگر تنبلی مشتی بیفرهنگ که زبالههای پلاستیکی و شیشه ای خود را در آب روان رها میکنند بی آکنه به کرده خویش اندکی بیاندیشند.
ای کاش پیش از آنکه کار به اشک ریختن و تماشای جان دادن زمین دوستداشتنی در «مال آقا» و بهشتهای کوچک دیگر برسد، صدای شیون زمین را بشنویم و هر هنگام که توانستیم به داد آن برسیم. حتی برداشتن یک لیوان پلاستیکی کوچک هم کمک بزرگی به زمین است. هرچند، مسئولیت اصلی به گردن نهادهایی است که توان فرهنگ سازی دارند، زیرا آنها باید فرهنگ نگاهداری و پاسداری از طبیعت را در جامعه بگسترانند. در کنار آنها نیز سازمانی همانند میراث فرهنگی، صنایع دستی، و گردشگری، به عنوان تنها سرپرست امور گردشگری باید به همراه دهها کار فراموش شده دیگر که باید درباره همه جاذبههای گردشگری انجام دهد، به پاکسازی طبیعت در جاهایی همانند «مال آقا» نیز بپردازد.
به ویژه سازمانی همچون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی، و گردشگری استان خوزستان، که به گواه بسیاری از گردشگران، در زمینه رسیدگی به جاذبههای بیشمار و با شکوه استان خوزستان همانند روستای مال آقا، آبشارهای شوی، شیوند، و آرپناه، کتهای رود زد، دریاچههای گوناگون پشت سدها، تالابهای میانگران، بامدژ، و شادگان، و ساحل خلیج پارس، و دهها و شاید هزاران مورد دیگر، نه تنها از استانهای کوچک همسایه پیشی نگرفته است، بلکه دهها سال از آنها عقب تر است. نشان به آن نشان که بسیاری از شهروندان کلانشهر اهواز رنج مسافرت 6 ساعتی به یاسوج را به دیدار بزرگترین آبشار خاورمیانه ترجیح میدهند، آبشاری که 3 ساعت با آنها فاصله دارد.
عکسهای زیر تنها نشان دهنده روزگار زمین در بهشت کوچک «مال آقا» نیست، بلکه نشان دهنده کمبود کار فرهنگی، نبود مدیریت کارآمد در بخش گردشگری، و آینده شرم آور مناطقی از طبیعت است که خوشبخت بوده اند و هنوز در میان ما ناشناس مانده اند. شاید آقای ایرج میلانی، سازنده برنامه «ایران؛ بهشتی دیگر» حق دارد که نشانی جاهای دست نخورده و بهشتسانی را که مییابد به کسی نمیگوید. به راستی صدای شیون زمین را کی باید شنید؟
عکسها را ببینید:
آبی که همانند گذشته روان نیست و اندک اندک به لجن آلوده میشود؛ و رسم زشت یادگارنویسی با رنگپاش.
و ببینید چه بر سر درختهای بیچاره آمده است. یکی شکسته است، و دیگری هم افزون بر اینکه چوب آن برای سوختن کنده شده، تنه آن نیز به جای منقل به این روزگار در آمده است. در این گیر و دار، گیاهان پیرامون نیز از گزند آتش دور نمانده اند، آتشی که میتواند در این شرایط آنچه بر سر چند ده هکتار از جنگلهای کرخه آورد، بر سر این درختان بیچاره نیز بیاورد.
چند عکس نیز برای یادآوری کسانی که «مال آقا» را به یاد نمیآورند، و یا گذشته آن را ندیده اند:
امید است این نوشته تلنگری باشد به همه گردشگران، در هر کجای این جهان پهناور، به همه کسانی که تا کنون در رفتار خود و دیگران با طبیعت پیرامون اندیشه نکرده اند. صدای شیون زمین را باید شنید، همین امروز.
