کاش وضعی بهتر از این داشتی!
«من داریوش؛ شاه کشورهای شامل همه گونه مردم، شاه در این زمین دور و دراز، پسر ویشتاسب، هخامنشی، پارسی پسرپارسی، آریایی از نژاد آریایی هستم. اهورمزدا که بزرگترین خدایان است مرا آفرید. او مرا شاه کرد. او به من این شهریاری را ارزانی فرمود که بزرگ، دارای اسبان خوب و مردان خوب است. زیور این کاخ را که در شوش ساختم از راه دور آورده شد. زمین به طرف پایین کنده شد تا در زمین به سنگ رسیدم. چون کند و کوب انجام گرفت پس از آن شفته انباشته شد. قسمتی ۴۰ ارش در عمق. قسمتی ۲۰ ارش در عمق. روی آن شفته کاخ بنا شد.»
خبرنگار ایسنا از خوزستان در دیداری از کاخ آپادانای شوش مینویسد: اینها سخنان شخصی است که در حدود سالهای ۵۲۸-۵۱۲ پیش از میلاد کاخ آپادانا را روی آثار و بقایای ایلامی بنا نهاد. دیوارهای این کاخ از خشت با نمای آجری و ستونها از جنس سنگ ساخته شدهاند. این کاخ متعلق به داریوش بزرگ، پادشاه هخامنشی، است.
در سفر به کهنترین دیار شناخته شده روزگار نیاکان هم دیداری از تپه آپادانا و این کاخ معروف روی آن یعنی آپادانا داشتهایم. گفتنیها در خصوص کاخ شاهی آپادانا بسیار است. آمده است که آپادانا به معنای بارعام، پذیرش عموم مردم، یا ملاقات شاه با همگان است.
آپادانا نام یکی از تپه های باستانی شوش میباشد که به دلیل کشف ویرانههای کاخی روی آن به این نام خوانده شده است. این کاخ به دستور داریوش هخامنشی و براساس نبشتههای کشف شده به سه زبان ایلامی، پارسی باستان و بابلی آپادانا نام گرفته بود که متاسفانه در دوران اشکانی ویران شد.
داریوش در حدود ۲۵۰۰ سال پیش و پس از به قدرت رسیدن و گزیدن شوش به عنوان پایتخت هخامنشی، کاخی با شکوه که امروزه تنها ته ستونهای پراکندهای از فضای اطراف در آن باقی مانده است را برای خود بنا کرد. گفته میشود که این کاخ از سنگهای محکم ساخته شده است. کاخ آپادانا دارای بخشهای متعددی همچون دروازه، شهر شاهی و غیره بوده است که دیگر امروزه اثری جز ویرانه از آنها باقی نمانده است.
پیادهروی برای بازدید از کاخ به همراه عکاس و ۲ نفر از اعضای انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش که به خوبی لطف سفر را در کنار آنان میتوان احساس کرد، شروع میشود. در مسیر از کنار تابلویی با عنوان اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شوش میگذریم که به سختی و با اشاره دوستان متوجه حضور آن در مسیر میشوم. نردهایی زنگ زده اطراف آن را به کلی احاطه کرده است، نه! دلچسب نبود و به راستی این منظره در شأن میراثدار کهنترین شهر دنیا نیست.
در حالی که این افکار را در ذهن خود مرور میکنم متوجه اشاره همراهان به سمت چپ خیابان و دری نیمهباز با تقسیمبندیهای آجرچینی و نگهبانی در کنار در ورودی آن میشوم. نزدیکتر که میرویم این جا هتل در حال احداث امیرزرگر معرفی شود. فاصله آن تا کاخ آپادانا ۵۰ متر میباشد؛ چیزی بسیار کمتر از تصور من. خیلی کمتر! شاید این فاصله تا زمانی که آدم مشاهده نکند به نظر خیلی بد نمیرسد. آیا با توجه به قوانین ثبت بینالمللی ساخت این هتل مانع از ثبت شوش در فهرست جهانی یونسکو نمیگردد؟
به مسیر ادامه میدهم. راستی فراموش کردم که بگویم ما تصمیم گرفتیم بعکس همه بازدیدکنندگان از انتهای کاخ و مسیرهای ممنوعه وارد شویم تا شاید کسی بر ما ایراد گرفته و تذکر بدهد و باعث دلگرمی ما برای حفاظت درست از این آثار بشود! در مسیر به جبههگاه غربی دیواره کاخ میرسیم که تنها از خشت بنا شده و رو به خیابان اصلی است. دیواره طوری به خیابان تمایل دارد که انگار همین حالا قرار است بر سرمان ریزش کند.
میترسم. کمی به عقب برمیگردم. خیلی خطرناک است و احتمال سقوط هر لحظه آن روی عابران پیاده وجود دارد. از ترس سقوط دیواره که رها میشوم چشمم به بنرهای کارشناسی نشده در کنار دیواره میافتد که واقعاً نمای آن را زشت ساختهاند. در همین حال دست مقابل آن، ساختمان معروف آموزش و پرورش که مدتی به جنجال خبری شوش تبدیل شده بود دیده میشود. منظره کاخ را به شدت تحت تأثیر قرار داده. چه بد! ای کاش همه چیز بهتر از تصور من بود و یا حتی در حد تصورم!
حصارکشیها همچنان ادامه دارند. کمی جلوتر حصارها به نیمه میرسد. هنوز کلی از فضای محوطه باقی مانده است.حصارهای نیمه نگران کنندهاند ولی بهتر از هیچ است. امیدوارم این حصارها هر چند نیمه اما تا انتهای مسیر ادامه پیدا کنند. بالاخره نگرانی من نتیجه بخش بود. حصارهای نیمه در کنار تجمع موتورسواران به اتمام میرسد و دیگر حصاری نیست.بلافاصله بعد از قطع شدن ناگهانی حصارکشیها تجمع بیش از حد موتورسواران به چشم میخورد. این جا یعنی بخشی از محوطه تاریخی کاخ آپادانا به بازار موتور و ترمینال مینیبوسهای بین شهری تبدیل شده است. دنبال علتی منطقی در ذهنام برای حل این مساله میگردم اما چیزی جز این ۲ سؤال نمییابم؛ آیا این همان تلاشی است که برای ثبت جهانی آثار شوش میشود؟ و یا این که آیا داریوش خیلی در نمایاندن قدرت خود دقیق نبوده که این چنین بر مسند قدرتی که روزگارانی آباد بر آن تکیه میزده است دیگر نشانی از آبادانی نیست؟
سعی میکنم خودم را از این افکار ناراحت کننده اما حقیقی تا حدودی رها کنم و ذهنام را بیشتر متمرکز اطراف کنم. دیگر من خودم را برای دیدن هر صحنه عجیب و نه چندان دلچسب در کاخ شاهی داریوش که زمانی محل پیشکش دادن جواهرات و هدایایی ارزشمند از سوی فرمانروایان اطراف به وی بوده و عظمتی در خور وصف داشته است آماده کردهام. در حقیقت سعی میکنم.
به مسیر خود از پشت دیواره کاخ ادامه میدهیم. جلوتر میرویم. ای وای! صحنهای دیگر. شاید بهتر بود نمیآمدم. گوشهای دیگر از محوطه تاریخی کاخ آپادانا به محل تجمع زبالهها تبدیل شده است. چه قدر قشنگ! انگار به انتهای مسیر انحرافی رسیدیم. خیلی راحت و بدون هیچ مزاحمتی وارد محوطه تاریخی میشویم. حتی بیهیچ سؤالی که ما که هستیم و این جا در محدوده محوطه تاریخی چه میکنیم!؟ چه برسد به این که بخواهیم سفالی برداشته و یا حفاری انجام دهیم.
شاید احمقانه به نظر میرسد اما در تمام مدت بازدید در تلاشام کاری غیراصولی و خطا انجام بدهم تا شاید چشمانی پنهان در گوشهای مرا دیده و صوتی گوش خراش اطمینان قلبیام راتا حدودی نوازش بدهد اما نیست. به گوش نمیرسد. افسوس! در فضا تنها صدای تاخت و تاز موتورسوارانی به گوش میرسد که انگار بیخبر در محدوده کاخ داریوش هخامنشی رفت و آمد میکنند و آثار پنهان در دل خاک به جا مانده از دوران قدرت نمایی او را زیر چرخهای داغ و چرخان خود میفشارند و بعد در پشت تپههای محدوده بیهیچ صدایی دیگر پنهان میشوند.
به فضای اصلی نزدیکتر میشویم. چشمان را بازتر میکنم و حرکتشان را سریعتر تا شاید آنها زودتر از پاهایم مرا به نشانههای کاخ آپادانا برسانند. خورشید در وسط آسمان است اما هوا دلچسب به نظر میرسد. انگار داریوش هم از حضور ما استقبال کرده و به الهههای خود دستور مهیا ساختن وسایل راحتی ما را داده است. از خار وخاشاک موجود در فضا میگذریم. به سختی از کنار آنها عبور میکنم. خارهای صحرایی به لباس من میچسبد و مرا برای لحظهای متوقف میکنند. انگار اخطار میدهند: آهای! این جا مقر پادشاهی است. با وقار حرکت کنید. کمی آرامتر! و من این کلمات را در پاسخ خارهای فرو رفته در لباسم با خود مرور میکنم: که به زحمتش میارزد. دیدار از کاخ آپادانا است.
محوطه را بدون مزاحمت هیچ نگهبانی جلو میرویم. به ایوان شمالی میرسیم. "خدای بزرگ است. اهورا مزدا که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری. من داریوش شاه کشورهای شامل همه گونه مردم، شاه در این زمین دور و دراز، پسر ویشتاسب، هخامنشی، پارسی پسر پارسی، آریایی از نژاد آریایی..." اینها بخشهایی از نقش بنشتههای کشف شده در کاخ آپادانا است که برای احترام به داریوش و روح نیاکان حاضر در این کاخ به هنگام ورود به آن با خود زمزمه میکنم.
در ایوان شمالی این کاخ پایه ستونها و سرستونهای گاو شکلی دیده میشود که انگار بیهیچ اهمیت و حراستی و در فقر توجهی کامل و بی در نظر گرفتن هر گونه تاریخچه و تمدنی برای آنها بدون حصار بر زمین پراکنده شدهاند. روی این آثار به خوبی میتوان تأثیر عوامل جوی همچون روییدن چمن و گیاهان و خارها را در بین ترکهای ستونهای سنگی مشاهده کرد که باعث انهدام و جدا شدن قطعات آنها از یک دیگر شدهاند.
سجاد جمالپور ۱۳۸۳، ۲۵/۱۱/۸۷ جمعه، ۱۰/۱۰/۸۸ ناصر از جمله یادگاریهایی است که انسانهای متمدن امروزی از حضور خود برای دیدار تاریخ نیاکان روی پایه ستونها کاخ آپادانا برجای گذاشتهاند و من آنها را میخوانم. شاید سنگتراشی که در آن روزگاران آبادانی داریوش این پایه ستونها را برای نشان دادن قدرت پادشاه میتراشیده است هرگز چنین تصوری نمیکرده که روزی کاخ شاهی رونق گذشته خود را از دست داده و حاصل رنج او به دفتر خاطراتی برای عابران و گلدانی برای رویش گیاهان بیرونق و خاشاک صحرا تبدیل شود.
جلوتر میرویم. در حال بالا رفتن از تپهای هستم که صدای یکی از همراهان مرا متوجه خود میکند. او متعجب مرا به سرعت به بالای تپه میخواند. در آن جا آثار حریقی نسبتاً بزرگ دیده میشود. دستام را جلوتر میبرم و خاکستر سیاهش را لمس میکنم. هنوز گرم است. انگار تازه خاموش شده است. شاید خوب نیست آدم زیاد بدبین باشد. میتوان هم خوشبین بود و چنین تصور کرد که این آتش اصلاً دودی نداشته و به طرز شگفتانگیزی روشن شده است که نگهبانان میراث فرهنگی را متوجه خود نساخته است! در زوایای آثار باقی مانده در فضا آثار کدگذاریهایی با رنگ روی آنها دیده میشود که در گذشته توسط پیمانکار سازمان میراث فرهنگی و به منظور کدگذاری آثار کاخ ایجاد شده که این امر خود نوعی تخریب به شمار میرود.
به فضای اصلی کاخ نزدیک میشویم. کاخ داریوش؛ کاخی که دارای قسمتهای مختلفی از جمله تالار بارعام، دروازه، کاخ پذیرایی و سه حیاط مرکزی است. تالار پذیرایی کاخ در گذشته با آجر لعابدار منقوش به طرح سربازان گارد جاویدان، شیر بالدار و نقش گل نیلوفر آبی مزین شده بود. ستونهای سنگی این مجموعه با سرستون مرکب از یک زوج گاونر که به زمین زدهاند تشکیل میشود اما افسوس! این همه زیبایی در دوران اردشیر اول دچار حریق شد و در زمان اردشیر دوم بازسازی گردید.
گاوسنگی را در گوشه سمت چپ خود میبینیم که تنها با کشیدن گونی در اطراف آن محدودهاش مشخص شده است. فکر میکردم خیلی بهتر از تصورم باشد اما نه این هم خوب نیست. دیگر شباهت چندانی به گاو ندارد. وای! چقدر ته ستون! چندتا است؟ به نظر میرسد این سرستونها جابهجا شده باشند. از دوست همراه خود که یکی از اعضای انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش است به دنبال پاسخی برای کنجکاوی خود میگردم که او این چنین توضیح میدهد: «تالار اصلی ۳۶ ستون، ایوان غربی ۱۲ ستون، ایوان شرقی ۱۲ ستون، ایوان شمالی ۱۲ ستون.» وای چه قدر ستون! فکر مرا میخواند و برایم جمع میزند. جمعاً ۷۲ ستون.
در حال تماشای سبزهها و گیاهانی که اطراف ستونها را به خود احاطه کردهاند، هستم که ناگهان صدایی این چنین به گوش میرسد:« کاخ آپادانا هفت تا ۱۰ هزار سال قبل از تخت جمشید ساخته شده است. » صدای کارشناس انجمن دوستداران است. قدمت این جا متعلق به هزاره چهارم قبل از میلاد میباشد. این محدوده مسکونی بوده که پس از آن کاخ آپادانا روی بقایای بناها ساخته میشود.
وارد فضای درونی کاخ میشویم. کسی چه میداند! شاید جایی که الان ما ایستادهایم زمانی داریوش هخامنشی ایستاده و دستوری را صادر میکرده است. دیوارههایی کوتاه و تقسیمبندی شده وجود دارد. بخشهایی از دیوارهها با سیمان مرمت شدهاند. چیزی که در ثبت یک اثر در فهرست میراث فرهنگی غیرقابل قبول است. شواهد این را میرساند که این نوع مرمت غیراصولی است. البته نظر کارشناسان این است که در صورت مدیریت اصولی میتوان محوطههای تاریخی شوش را نجات داد اما امید است برای این نجات دیر نشود.
در حال قدم زدن در سالنهای کاخ هستیم. آثاری از کفپوشهای سرخ رنگ در کف محوطه دیده میشود که از بین رفته و دیگر چیزی جز چند تکه از آنها باقی نمانده است. شاید علت اصلی این امر رفت و آمدهای آزادانه در کاخ باشد. پاشنه لولای درهای کاخ نیز علاوه بر گلدان سبزهها به محل تجمع آب باران تبدیل شدهاند. به راستی که تنوع و تعدد سلیقه مرمتکاران قبلی را به خوبی میتوان در نوع استفاده از مصالح متعدد همچون گل و سیمان در مرمت این کاخ دید.
به محل دفع آبهای باران روی دیوارههای کاخ میرسیم که دیگر کارایی خود را به علت پر شدن از سبزهها از دست دادهاند.کم کم از محدوده کاخ خارج میشویم. به در ورودی نزدیک میشویم. در آن جا کانکسی دیده میشود که ۲ مرد خسته برای نوشیدن چای و خوردن عصرانه روی تخت مقابل در کانکس نشستهاند. دوست داشتم جلو بروم و تلخی تمام دیدنیهای کاخ را به آنها هم بچشانم اما بعد پیشمان شدم و آنها را با خستگییشان تنها گذاشتم.
آرزو میکنم هیچ گاه خستگی جسممان به قدری نرسد که برای رهایی از آن به خستگی روحمان بیتوجه شویم و حفظ تاریخ و میراثداری دیار نیاکانمان را به بهایی ارزان به آن بفروشیم. آمین!
گزارش از: وحیده فلاح سلیمانی ـ خبرنگار ایسنا در منطقه خوزستان
