ما هم علاقه مند هستیم تا خانه احمد محمود موزه نویسنده شود؛ گفتگو با برادر احمد محمود

مجتبی گهستونی: "احمد محمود" در "زمین سوخته" خوزستان غریب بود و این نهایت نامهربانی مردم یک دیار با برجسته ترین نویسنده دیارشان است. غریبگی احمد محمود بیش از پیش زمانی برایم مشخص شد که راهی محله دوران کودکی اش شدم. همسایه ها کم و بیش می شناختند و عده ای هم حتی اسمش را نشنیده بودند. با این حال احمد محمود هنوز برای اهالی ادبیات نامی شناخته شده است به گونه ای که او را بر فراز قله های ادبیات داستانی ایران و جنوب قلمداد می کنند. 

نام اصلی او "احمد اعطا" است که به دلیل علاقه اش به برادر کوچکتر نام او را برای فامیلی خود انتخاب می کند و در نهایت احمد اعطا به احمد محمود معروف می شود.  چندی پس از فرا رسیدن چهارم دی ماه، در خیابان سی متری (دکتر شریعتی) اهواز به منزلی رفتم که احمد محمود در آنجا متولد شد و اکنون دو برادر کوچکتر از او در آن زندگی می کنند. قرار بر گفت وگو با "محمود اعطا" را داشتم که از زبده ترین معلمان دبیرستان های خوزستان بود. هرچه باشد احمد برادر بزرگتر نام فامیلی خود را از او گرفته بود و گاهی قصه هایش را برای برادر کوچکتر می خواند. 

مصاحبه در حیاط انجام شد. هوای اهواز تازه داشت خنک می شد. در حیاط نشستن لذت فراوان داشت. صدای جیک جیک بی شمار گنجشکی که بر روی درخت کنار نشسته بودند بیش از هر صدای دیگری از جمله تردد بی امان خودروهای عبوری با بوق زدن های ممتدشان طنین انداز بود.  گفت وگو با محمود اعطا در شرایطی صورت گرفت که حال مساعدی نداشت. وقتی وارد حیاط خانه شدم نخست صدای گنجشکان نشسته بر روی درخت "کُنار" که به دزفولی به آنها "بِنگِشت" می گویند نظرم را جلب کرد. آقا محمود گفت: پدرم بعد از تولد احمد این درخت کنُار را کاشت. سن این درخت با سن احمد یکی است و من شش سال از هر دوی اینها کوچکترم. چون در زمان جنگ به درخت ضربه خورد الان کمتر بار کنُار میدهد.

آقا محمود با اشاره به اتاقی در انتهای حیاط در زیر طاق در سمت راست منزل افزود: اینجا اتاق احمد بود. اما احمد پنجاه سال از این خانه رفته و کسانی دیگر در آن اقامت می کنند. البته احمد هم در این خانه مثل همه خواهران و برادران در کنار مادر و پدرم زندگی می کرد. به محمود اعطا گفتم در کتاب احمد محمود شخصیت ها و مکان های زیادی مثل مسافرخانه شکوفه، ابول پاره دوز، رحیم خرکچی، اداره پست، علوان آهنگر، حسن نجار، زایر یعقوب، ناصر نفتی و.... وجود دارد که دلم می خواهد از شخصیت واقعی آنها برایم بگویی که او بیان کرد: رمان واقعیت هایی است که در قالب داستان نوشته می شود. حتما یک بخش هایی از این آدم هایی که می گویی احمد آنها را می شناسد اما چون من از احمد شش سال کوچکتر بودم و من هیچ وقت با او هم بازی نبودم بعضی از این شخصیت ها را نمی شناسم. 

آقا محمود درباره شخصیت های واقعی در کتاب زمین سوخته گفت: شخصیت صابر من هستم. شخصیت صاحب همان برادرم قاسم است که شاهد شهادت محمد بود. محسن و مینا هم که برادر و خواهرم هستند که در زمین سوخته نام خودشان آمده است. احمد در داستان هایش الکی اسم ها را انتخاب نمی کرد. زمین سوخته روایتی واقعی از جنگ است. 

از محمود اعطا پرسیدم چه طور شد که احمد نام فامیلی خود را محمود انتخاب کرد و او اظهار داشت: احمد نام فامیلی خود را از من گرفت. دو ماه قبل از فوت احمد از او پرسیدم که چرا نام محمود را برای خود انتخاب کردی. که من فکر می کنم چون از بین شش برادر من و احمد بیشتر با هم بودیم او این انتخاب را انجام داد. از طرفی احمد آن اوایل بیشتر به اسم " احمد – احمد" می نوشت. تا اینکه از او درخواست می کنند که اسم دیگری استفاده کند و او هم اسم احمد محمود را برای خود انتخاب کرد. بقیه بردارها هم از من و احمد کوچکتر بودند. 

محمود اعطا درباره پاتوق هایی که احمد محمود به آنجا می رفت گفت و بیان کرد: احمد بیشتر به کتاب فروشی بوستان می رفت. گاهی هم در مسافرخانه شکوفه نو در خیابان امام خمینی (پهلوی) با دوستان دیگرش چایی می خورد. البته احمد بیشتر با محمود دولت آبادی و دکتر ابراهیم یونسی دوست بود. با عبدالعلی دستغیب در شیراز هم دوست بود.

از محمود اعطا پرسیدم چقدر مهم است که مردم یک شهر نویسنده شهر خودشان را بشناسد که او گفت: خیلی مهمه چون معرف شخصیت خود مردم است. البته چون عمده مردم مشکلات و گرفتاری دارن دنبال کتاب نمی روند اما اشتباه می کنند. این برادر درباره احساس برادر نویسنده خود نسبت به شهر و دیارش افزود: احمد اهواز و خوزستان را خیلی دوست داشت. محیط اینجا خیلی او را تحت تاثیر قرار می داد ولی نمیشه پاسخ دقیق به این پرسش داد. 

محمود اعطا درباره اینکه کتاب یک از آثار نویسنده را دوست دارد اظهار داشت: احمد اکثر داستان هایش را می داد و من می خواندم. یادم است که "داستان یک شهر" را کاملن قبل از چاپ خواندم و از من پرسید نظرت چیست و چقدر از همسایه ها بهتر است که من به او گفتم فکر کنم از همسایه ها قوی تر است. ولی من همسایه ها را بیشتر دوست دارم. از وی درباره اینکه آدرس درخت انجیر معابد کجاست پرسیدم که او گفت: جای خاصی نبود. یه منظوری داشت. آنهایی که باید متوجه می شدند. 

از آقا محمود پرسیدم برادر یک نویسنده مطرح بودن چه حسی دارد که او بیان کرد: من و خانواده و بسیاری خوشحالیم که احمد نویسنده بود. افتخار ادبیات است. در پایان این دیدار صمیمی که در خنکای حال و هوای اهواز انجام شد آنچه که بیش از دیگری نگرانم کرد سرنوشت یکی از خانه های با ارزش اهواز بود که نمی دانستم چه سرنوشتی در انتظار آن است. ضمن اینکه خانه محل تولد احمد محمود که برادر یک شهید هم است و برادر دیگر از معلمان برجسته اهواز بود ارزش آن را دارد که به موزه تبدیل شود باعث شد تا به طرح پرسشی از محمود اعطا بپردازم.

از وی پرسیدم که آیا تصمیم ندارید خانه پدری را به موزه نویسنده تبدیل کنید که وی گفت: این خانه متعلق به خواهرها و برادرها است. ما علاقه مان به حفظ این خانه است. این خانه پر از خاطره است. اما به هر جهت این خانه سرپناه عده ای است. حفظ این خانه در اولویت است اما در حرف نمی شود باید در عمل اثبات شود. مسئولین وظیفه دارند که به این مهم بپردازند. 

 

دسته بندی: 

افزودن یک دیدگاه تازه