نشست آشنایی با فرهنگ و تمدن عیلام برگزار شد

سیزدهمین نشست از سلسله نشست های تخصصی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان در روز چهارشنبه 24 دی ماه با موضوع «آشنایی با فرهنگ و تمدن عیلام» در سالن نشست های اداره کل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری خوزستان برگزار شد.

مجتبی گهستونی دبیر انجمن تاریانا ضمن خوشامد گویی به حضار گفت: اگر چه مطالعات فراوانی در مورد دوره های تاریخی صورت گرفته است همچنان ابهامات گسترده ای در این حوزه وجود دارد. گاه در همین خوزستان شاهد پرسش های بیشماری بوده ایم  که ارتباط نژادی و زبانی و تمدنی بعضی از اقوام خوزستانی با اقوام عیلامی چیست آیا آنها بازمانده تمدن عیلامی هستند و ارتباطی بین آنها وجود دارد؟ آیا خود را بازمانده عیلامیان دانستن افتخار است ؟ آیا تعصب قومی تلقی نمی شود؟ آیا اثار عیلامی ها و خوزی ها برای همیشه  از تاریخ این سرزمین محو شده است ؟

بدین منظور انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان تصمیم گرفت با برگزاری نشست های تخصصی به طور جدی  به این موضوع به بپردازد. در جلسه گذشته میزبان دو دانشمند ارزشمند دکتر علیزاده و دکتر ارفعی بودیم ، دکتر علیزاده در بخشی از سخنان خود فرمودند همه اقوام ساکن در ایران به جز ترک زبان ها عیلامی هستند و قطعا بیان چنین مطلبی نیازمند بررسی های بیشتر است.

در این جلسه نیز جناب میلاد جهانگیرفر پژوهشگر در حوزه عیلام  از تهران مهمان ما هستند ایشان کارشناس ازشد زبان های باستانی و نویسنده کتاب «تاریخ موزه در ایران»، «کتاب شناسی عیلام باستان» و مترجم کتاب «سه گفتار دربارۀ فرهنگ و زبان قوم کاسی» هستند.

میلاد جهانگیرفر ضمن تشکر از ریاست محترم سازمان میراث فرهنگی خوزستان و انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان به خاطر برگزاری این نشست گفت:  صحبت کردن در مورد عیلام بسیار سخت است ، شواهد بر جای مانده از دوره عیلام  نسبت به دوره های بعد و قبل از آن که مربوط به همسایه های غربی عیلام از جمله میان رودان می شود، بسیار کم است .آنچه از عیلام برای ما به جا ماده آثار مادی شامل آثار پراکنده معماری است که از جمله در شوش، چغازنبیل، هفت تپه و بوشهر به دست آمده است. چیزی که من برای این جلسه در نظر گرفته ام شامل چهار بخش است. بخش اول مربوط به تاریخ و جغرافیای عیلام است. تاریخ عیلام به طور کلی به سه دوره تقسیم می شود شامل عیلام کهن، عیلام میانه و عیلام نو. در دوره ی عیلام کهن سه سلسله آوان، سیماشکی و اپارتی یا سوکلمه حکومت کردند. در دوره ی عیلام میانه، که بیشترین آثار مکتوب از این دوره به دست آمده است، به ترتیب شاهد حکومت سلسله های کیدینویدها، ایلیهاگی ها و شوتروکی ها هستیم. این سلسله ها معمولاً به نام بنیانگذاران آنها شناخته می شوند. دوره ی عیلامی نو، که اطلاعات به دست امده ازآن بسیار اندک است، نیز به سه دوره تقسیم می شود که به ترتیب بازه های زمانی 1100 تا 770، 770 تا 646 و 646 تا سال 550 را در بر می گیرد.

می توان گفت که کلید راهگشای ما به دنیای عیلامی از کتیبه بیستون آغاز می شود. با رمز گشایی خطوط فارسی باستان بود که غربی ها توانستند خط عیلامی هخامنشی را بخوانند. در واقع داریوش شاه برای ما اثری برجای گذاشته که بسیاری از سوالات دنیای قدیم را پاسخ می دهد. بعد از حمله آشوربانیپال و سقوط سیاسی دولت عیلام، کوروش سلسله هخامنشی را بنیان می گذارد که بنا به نظر برخی از جمله پاتس، دولتی که کوروش بنیان گذاشت دولتی عیلامی بود که در زمان داریوش اول ایرانی شد. شواهد دیگری نیز وجود دارد که به نوعی تایید کننده ی این مطلب است. بعد از بیستون ما به تخت جمشید می رسیم که دو گروه گل نوشته از آنجا به دست آمده که کامرون و هَلوک آنها را خوانده و به ترتیب در کتاب هایی به نام «گل نوشته های خزانه تخت جمشید» و «گل نوشته های باروی تحت جمشید» منتشر شده اند. جغرافیای عیلام بحثی پیچیده و مفصل است که نمی توان در مورد آن با قاطعیت حرف زد. بنا به نظر استینکلر در دوره شیماشکی به جز دست لوت و دشت کویر، مناطق جنوبی ایران، جنوب غربی و ساحل جنوب دریای خزر، جزو قلمرو عیلام بوده است. ظاهرا در دوره ی عیلامی نو این مناطق کاهش پیدا می کند. اگر این فرضیه را بپذیریم که آریایی ها مهاجرانی بودند که از سمت سیبری به فلات ایران آمدند، شاید بتوان گفت یک دلیل کاهش مرزهای جغرافیایی عیلام به دلیل ورود آریایی ها بوده است. چیزی که مهم است این است که شوش و بوشهر و مناطقی که در واقع ساحل شمالی خلیج فارس بودند در طول تاریخ عیلامی همواره اهمیت خودشان را حفظ کردند.

قبل از اینکه در منابع عیلامی با نام عیلام آشنا بشویم منابع سومری را داریم که به اصطلاح "NIMKI" اشنا می شویم «نیم» احتمالا به معنی مرتفع بوده است و «کی» نشانه ای به معنی سرزمین بوده است و در کل این عبارت به  معنی "سرزمین بلند" بوده است. البته باید بخاطر داشت که خوزستان سرزمین مرتفعی نیست. در منابع عیلامی با نام "هلتمتی/هتمتی" روبرو می شویم که نامی است که عیلامیان به سرزمین خود داده اند. پوبل می گوید هلتمتی به معنی سرزمین عیلامی ها بوده است، بعضی دیگر می گوید به معنی سرزمین خدایان بوده است. پس از آن به منابع فارسی باستان می رسیم. در این نوشته ها u(v)ja را را داریم  که به عیلام اشاره دارد. اما خود کلمه عیلام که ما به کار می بریم اولین بار در نسخه عبری کتاب مقدس به کار رفته است.اهمیت کتاب مقدس در این است که پنجاه بار به عیلام و عیلامیان و شوش اشاره کرده است. اولین بار در سفر آفرینش از عهد عتیق است که ما با نام شاهی با عنوان "کدورلعومر" برمی خوریم که شاهی عیلامی بوده است که به کمک چند تن از هم پیمان هایش به سرزمین های دیگر چیره می شود. برخی او را با کوتیر ناهونته شاه عیلامی قابل مقایسه دانسته اند. نکته جالب نام "کدورلعومر" است که با اسم یکی از خدایان عیلامی با نام لاگامال هم ریشه است. نکته مهم بعدی در ارتباط با کتاب مقدس این است که عیلامیان و مادی ها نابودکنندگان دولت بابل معرفی شده اند در حالی که بنا به مستندات تاریخی این کوروش بود که با کمک هم پیمانانش دولت بابل را از بین برد. این در حالی است که نویسندگان اسفار با دولت های آشور، پارس و ماد و البته عیلام آشنا بودند. البته کتاب های مقدس را نمی توان به عنوان مرجع تاریخی به حساب آورد. نکته مهم دیگر در مورد کتاب مقدس این است که ما با دو عیلام روبه رو هستیم. در این کتاب به اسم سرزمینی به نام عیلام دیگر یا عیلام غربی برمی خوریم. متأسفانه هیچ جای کتاب مقدس درج نشده منظور از عیلام دیگر کجاست، البته عیلام از نظر توپوگرافی شامل دو بخش بوده است که یک بخش خوزستان که سرزمین هموار و کم ارتفاع بوده است و بخش دیگر شامل انشان و نیز مناطق کوهستانی شمال خوزستان بوده است. اما از آنجاییکه نویسندگان کتاب مقدس در غرب عیلام ساکن بوده اند ظاهرا باید عیلام دیگر باید جایی در غرب میان رودان باشد. شخصی به اسم سمر عباس مقاله ای نوشته و اظهار کرده که به نظر می رسد عده ای از عیلام یا جاهایی که تحت سلطه عیلام بوده به اروپا کوچ کرده اند، و نوعی رابطه میان آنها و صرب ها و کرووات ها در نظر می گیرد.

وی در ادامه در مورد اهمیت مطالعات عیلامی گفت: سالها مرجع  نوشتن تاریخ ایران باستان تاریخ هرودوت بود. البته اهمیت هرودوت، پدر تاریخ، را نمی شود انکار کرد ولی وی تاریخ ایران را از ماد شروع کرده است.

 در تاریخ ایران با پرسش های زیادی رو به روی می شویم که پاسخ برخی از آنها را با مطالعه تاریخ عیلام به دست می آوریم.

چه در آثار معماری و چه از نظر فکری و ایدئولوژی، و چه دینی رابطه پارسی ها و عیلامیان کاملاً مشخص است. کاتبان هخامنشی از خط عیلامی استفاده می کردند.

عیلام در دوران کهن تاریخ خود تحت تاثیر باورهای اکدی بوده است اما در دوره عیلامی میانه شاهان برای ایجاد نوعی ملی گرایی تلاش می کنند و زبان و فرهنگ اکدی تا حد زیادی کنار می رود. هرچند شواهدی از این دست را در دوره های کهن نیز می توان یافت. دوره های زبان عیلامی را می توان به عیلامی کهن، عیلامی میانه یا کلاسیک و عیلامی نو یا عیلامی هخامنشی دسته بندی کرد. این تصور که با حمله آشور عیلام از بین رفت یک باورغلط است. این تصور مانند آن است  که بگوییم با حمله اعراب ایران از بین رفت. در واقع بهتر است گفته شود که دو فرهنگ متفاوت با هم تلفیق شدند. خیلی مشخص نیست که پس از سقوط سیاسی عیلام زبان عیلامی دچار چه تحولی شد. شاید بتوان، آنطور که هنکلمن می گوید، این فرض را مطرح کرد که دو زبان عیلامی نو A و B وجود داشته است و عیلامی هخامنشی را بصورت غیرمستقیم دنباله عیلامی نو B در نظر گرفت. شاید عیلامی نو B مربوط به منطقه ایذه بوده باشد. البته اینها همه در حد فرض است و تازمانیکه کشفیات جدیدی به دست نیاید نمی توان در مورد آن با قاطعیت نظر داد. مهمترین ویژگی زبان عیلامی نداشتن خویشاوندی با دیگر خانواده های زبانی است. زبان عیلامی زبانی پیوندی است و از ویژگی های آن وجود نشانه ها (determinative) و عدم وجود جنسیت دستوری است. ما در مورد زبان های ایرانی می گوییم زبان ها یا تصریفی اند یا تحلیلی. زبان اوستایی و فارسی باستان زبان های تصریفی هستند، یعنی در آن ها اسم و حروف اضافه و افعال صرف می شوند. در دوره های جدیدتر زبان تحلیلی می شود. اما زبان عیلامی با یک سری پیشوندها و پسوندها قابل تجزیه و تحلیل و فهم است. نکته جالب توجه در مورد نشانه ها بیان مسائلی است که خط میخی فارسی باستان از بیان آن عاجز است.برای نمونه آسمان برای پارسی ها حالت تقدس داشته است که آن را با نشانه AN در نسخه عیلامی کتیبه بیستون بیان میکردند. به نظر می رسد که زمین و آسمان مرزی کاملاً مشخص داشته و دو عنصر مجزا بوده اند.

از دو پادشاه عیلامی منابع نوشتاری بسیاری به دست آمده است، یکی اونتاش نپیریشه که سازنده چغازنبیل است و یکی هم شیلهک اینشوشینک.

ویژگی دیگر وجود همانندی ها میان درباریان و خدایان است، در واقع اگر خدایی دو همسر داشته این دو همسری احتمالا در دربار هم بوده است، همانطور که کیریریشه که ایزد بانوی بزرگ لیان بوده، گاهی همسر ایزد نپیریشه شناخته می شده و گاهی همسر اینشوشینک. در عیلام ظاهراً اینگونه بوده که وراثت در امر سلطنت از طریق زنان انتقال پیدا می کرده است. و اگر شاه فوت می کرده ملکه با برادر دیگر و یا شخص دیگری ازدواج می کرد و وراثت به آن شخص می رسید. نکته دیگر اهمیت ایزد بانوان در دین عیلامی است، قدیمی ترین سند به زبان عیلامی به دست آمده است تقریباً مربوط به قرن 24 پیش از میلاد  است که یک قرارداد بین نرام سین اکدی و شخصی که به اسم هیتا، احتمالاً یکی از شاهان سلسله آوان بسته شد است. این قرارداد با اسم پینیکیر شروع می شود که یک ایزد بانو بوده است. بعدها ما ردپای ایزد بانوان را در باورهای عیلامی همچنان پیدا می کنیم پس احتمالا ایزد بانوان مقام بسیار بالایی داشتند. اهمیت دیگر دین عیلامی وجود دو تثلیث است. ما در باورهای هخامنشی/زرتشتی نیز دو تثلیث داریم که با دو تثلیث عیلام مطابقت دارد؛ یکی تثلیثی که نخستین بار در کتیبه های اردشیر دوم بدان اشاره می شود. این تثلیث مرکب از اهوره مزدا مهر و اناهیته است. تثلیث دثگر مهر، سروش و رشن هستند. ما دقیقا همین دسته بندی را در عیلام هم داریم: نپیریشه، کیریریشه و اینشوشینک، و اینشوشینک، لاگامال، ایشنیکرب. نکته جالب اینکه نپیریشه خدای بزرگ عیلام و اهوره مزدا دو خدایی هستند که هر کدام در دو باور جداگانه خدای مذکر هستند و مهر و اینشوشینک باز خدایان نرینه هستند و کیریریشه و اناهیته هر دو مؤنث هستند. از طرف دیگر شباهت مهر و اینشوشینک است جالب توجه است. در مهر یشت و در یشت های دیگر از اوستا مهر دارای چراگاه های وسیع، خدای عهد و پیمان و خدایی است که بعدها با خورشید ارتباط پیدا می کند. اینشوشینک از خدایان بزرگی است که پرستشگاه هایی داشته که در بیشه ساخته شده بودند. این پرستشگاه ها "siyan husame" نامیده می شدند. اینشوشینک در زبان عیلامی خدای عهد و پیمان و سوگند و خدای داور است. مهر در باورهای مزدیسنا داور است، در باورهای مزدیسنی دو داوری داریم، مردگان ابتدا توسط مهر داوری می شوند و یک بار دیگر توسط اهوره مزدا. اما در باورهای عیلامی نمی دانیم یک داوری بوده یا دوتا اما تا انجا که می دانیم اینشوشینک داوری بزرگ بوده است. از سوی دیگر اینشوشینک با خدایی رابطه دارد به نام ناهونته که خدای خورشید است و باز هم پیوند دنیای مردگان و خورشید را می بینیم. در تثلیث دوم در هر دو باور هنگامی که شخصی فوت می کرد، دو فرشته به استقبال شخص درگذشته می آمدند که در باورهای مزدیسنا سروش و رشن هستند و در باورهای عیلامی لاگامال و ایشنیکرب. ایشنکرب قطعا یک خدای عیلامی هست اما لاگامال احتمالا اکدی بوده و بعد به ایزدکدۀ عیلامی راه پیدا کرده است. به نظر می رسد تثلیث دوم در باورهای اوستایی وام گرفته شده از باورهای عیلامی است.

 عیلامی ها چند نوع تدفین داشتند: نوع اول که ظاهراً مرده را به خاک می سپردند. دیگری تدفین ثانویه بوده که بنا به گفتۀ الیزابت کارتر ظاهراً کار مشکلی بوده است. این نوع تدفین دو مرحلۀ دفن جسد را شامل می شده است. علاوه بر اینها، در چغازنبیل یک سری اجساد داریم حدود شش تای آنها سوزانده شده اند. ما چنین نوع برخورد با اجساد را در دوره ی عیلامی نداریم چیزی را که حفاران سایت احتمال داده اند این است که شاید این اجساد متعلق به افرادی غیرعیلامی، از جمله شاهزاده خانم های کاسی که با عیلامیان ازدواج کرده بودند، باشد. در اینجا این مشکل وجود دارد که ما از دین کاسی ها چیزی نمی دانیم . کاسی ها وقتی بین النهرین را تسخیر می کنند دین خود را تحمیل نکردند و حتی به نظر می رسد که بسیاری از عناصر دینی بین النهرین را نیز پذیرفتند. چیز دیگری که الآن بخاطرم می رسد موضوعی است که سث ریچاردسون در مقاله خود مطرح می کند. وی نوشته است که برخورد با اجساد می تواند معانی مختلفی داشته باشد. حدود صد سال پیش از شواهد چغازنبیل در بین النهرین ظاهراً برای اولین بار سوزاندن جسد به عنوان تنبیه به کار گرفته می شود. ممکن است رابطه ای بین اینها باشد. مشکل دیگر در مورد دین عیلام مشخص نبودن داستان آفرینش و هویت خدای آفریننده است. در مورد زندگی پس از مرگ به یمن وجود هفت کتیبه که نزدیک کاخ داریوش در شوش پیدا شده می دانیم که پس از مرگ چه اتفاقی افتاده است. ما در باورهای بین النهرین این عقیده را داریم که خدایان دیگر نمی خواستند کار کنند برای همین آدم را آفریدند تا کارهای آنها را انجام بدهد و در اوستا نبرد بین اهریمن و اهوره مزدا را داریم اما در عیلام چیزی در مورد چگونگی آفرینش نمی دانیم. غیر از آنکه در یک کتیبه عیلامی هخامنشی نام هوپان بش را داریم که به معنی «هوپان مرا آفرید» است. منظور از هوپان همان هومبان، خدای بزرگ عیلام، است. از سوی دیگر نام خدای روهوراتیر به معنی «اوکه انسان را آفرید» است. اینجا مشخص نیست که هومبان نقش آفرینش را دارد یا روهوراتیر یا جمعی از خدایان. نکته جالب دیگر این است که در دنیای عیلامیان ظاهرً چیزی به نام دیو یا دنیای اهریمنی وجود نداشته است. و این در تضاد شدید با همسایه های شرقی و غربی عیلامی ها قرار می گیرد. در عیلام تنها به یک دیو برمی خوریم به نام لاماشتو که اصلاً متعلق به بین النهرین بوده است. لاماشتو را اگر بخواهیم با فرهنگ فولکور ایران مقایسه کنیم همان آل است، یعنی کسی که عامل مرگ و میر نوزادان  بوده است. در واقع  نیروی اهریمنی وجود نداشته و اگر تنبیهی بوده از طرف خدایان بر انسان اعمال می شده است. مثلا کسی که پیمان نامه را زیر پا می گذاشته توسط خدایان مجازات می شده است.

به نظر می رسد در نقش برجسته کورانگون نیز دو خدا تصویر شده اند. خدایی که در یک دست ظرف آب و در دست دیگر دو مار را نگه داشته است، شاید اینشوشینک یا نپیریشه باشد.

مهم ترین اثر معماری برجای مانده چغازنبیل است. ساخت چغازنبیل گسست از سنت بوده است. اونتاش نپیریشه با ساخت این شهر یک سری تغیرات سیاسی مذهبی به وجود می آورد. شاید هدف او کاهش اهمیت شوش بوده و شاید هم می خواسته مرکزی جدید به وجود بیاورد چرا که در چغازنبیل خدایانی را داریم که متعلق به بخش های مختلف سرزمین عیلام هستند؛ در واقع در چغازنبیل به نوعی یک اتحاد سیاسی بین مناطق مختلف عیلام به وجود آمده است.

اهمیت دیگر چغازنبیل آجرنوشته های باقی مانده است. خوشبختانه عیلامی ها وقتی می خواستند پرستشگاهی را بازسازی کنند اگر از معماران و شاهان پیشین اطلاع داشتند نام آن ها را ذکر می کردند و اگر آجر نوشته از قبل وجود داشت همانها را دوباره استفاده می کردند. این رسم خوب سبب شده بسیار از اجرنوشته های اکدی و عیلامی برای ما باقی بماند. با اینکه ساختن پرستشگاه مهم بوده اما بازسازی و مرمت پرستگاه های موجود اهمیت بیشتری داشته است. سعی می کردند پرستشگاهی که در حال ویرانی بوده بازسازی کنند تا اینکه دیگر پرستگاه جدیدی بسازند. شاید بتوان گفت پرستشگاه های بزرگ پیشین در مکان هایی مقدس ساخته شده بوده و لذا حفظ آنها از اهمیت اولی برخوردار بوده است.

شهر: 
دسته بندی: 

افزودن یک دیدگاه تازه