گفت وگوی اختصاصی با آرش نورآقایی درباره اهواز پایتخت کتاب ایران

مجتبی گهستونی: خودش می گوید 28 شهریور ۱۳۵۳ بود که با پا یا سر، نمی‌دانم با کدام‌یک، به این دنیا اضافه شدم. در محل کار پدرم مجسمه‌ای از آرش کمانگیر بود که او دوستش داشت، همین دلیلی شد برای اسم من. حرفه آرش نورآقایی نوشتن و سفر کردن است و آن را‌ضی‌اش می کند. راهنمای تورهای فرهنگی و طبیعت‌گردی در تورهای ورودی و خروجی، عضو هیات موسس و عضو هیات مدیره “انجمن صنفی کارگری راهنمایان گردشگری استان تهران، رییس هیات مدیره “کانون سراسری انجمن‌های صنفی راهنمایان گردشگری”، مدرس راهنمایان گردشگری در موسسات گردشگری استان‎های تهران و خوزستان، ارائه گزارش‌ها، نوشتارها و سخنرانی های متعدد در رابطه با گردشگری، میراث فرهنگی، میراث معنوی، شناخت اسطوره‌ها و فرهنگ ایران و سایر کشورها، همکاری با شرکت های گردشگری در برگزاری تورهای داخلی، ورودی و خروجی، روزنامه‌نگار آزاد در حوزه گردشگری، میراث فرهنگی و میراث معنوی، همکاری در برگزاری سمینارهای مختلف در کشور، ایده پردازی، مشارکت و برگزاری هشت دوره پیاپی جشن راهنمایان گردشگری در تهران و شهرستان‎ها، همکاری در برگزاری کارگاه‌های آموزشی در قالب تورها و جلسات تئوری برای مسیرهای داخل و خارج کشور، همکاری در اصلاح و کارشناسی ۱۰۰۰ مسیر گردشگری کشور، همکاری در اصلاح و کارشناسی تورهای با علائق ویژه، مشاوره، همکاری و شرکت در چندین فیلم مستند، ایده‌پردازی و همکاری برای ایجاد “باغ ایرانی حقوق بشر” و... جزیی از فعالیت وی محسوب می شود.

انتشار کتب های اندیشه در اندیشه (متون ادبی)، مشاهده و اندیشه (داستان کوتاه و متون ادبی)، آموختن را نیاموخته‌ایم (متون کوتاه ادبی)، لبنان (کتاب جیبی شناخت کشور لبنان)، شناخت عدد طلایی (در رابطه با عدد فی)، راهنمای کاربردی زندگی در تهران (با همکاری دیگران)، عدد نماد اسطوره (پژوهش)، میراث معنوی (به عنوان همکار)، میراث جهانی (با همکاری دیگران) و راهنمای گردشگری استان خوزستان (با همکاری دیگران که هنوز منجر به چاپ نشده) از جمله تالیفات او به شمار می آید.

در دیدار با او درباره اهواز پایتخت کتاب ایران، جشنواره مادران و پدران قصه گو، گردشگری ادبی و سفر به گفت وگو نشسته ام.

همانطور که اطلاع داريد اهواز به عنوان پايتخت کتاب ايران معرفي شده است. در نتيجه رويدادهاي مختلفي قرار است برگزار شود. اين تلاش ها نيم نگاهي دارد براي اينکه اهواز پايتخت کتاب جهان شود. اصلا چه اهميتي دارد يک شهر به « شهر ادبيات» تبديل شود؟

چند پرسش ابتدا قابل طرح است.وقتي از پايتخت کتاب حرف مي زنيم آيا مي خواهيم از اين عنوان فقط يک استفاده سطحي کنيم يا اينکه مي خواهيم به عمق موضوع هم مراجعه نماييم و يا تا چه حد، به فکر برنامه هاي کاربردي براي رواج کتاب و کتابخواني به صورت برنامه هاي بلند مدت هستيم. احساسم اين است وقتي درباره کتاب حرف مي زنيم و مي خواهيم در جامعه تاثير کتاب را به اثبات برسانيم بايد پروژه را بزرگ ببينيم و به متن کتاب بپردازيم تا حاشيه. به همين دليل بايد به مقوله ادبيات بپردازيم. اصولا کتاب زيرمجموعه اي از ادبيات است. از منظر ادبيات مي توانيم برنامه هاي کاربردي تر را برنامه ريزي کنيم. ادبيات را مي توان با مقوله هاي ديگري مثل سينما، گردشگري و خوشنويسي و ... پيوند بدهيم. اصلا به دنبال آن باشيم که ديالوگ هاي مطرح ادبي در فيلم ها کاربردي دارد ياخير؟ در بحث اهواز پايتخت کتاب شايد لازم باشد ما «مناطق آزاد کتاب» بوجود بياوريم. جايي که آدم ها به کتاب دسترسي آسان داشته باشند. فراتر از آن چيزي که ما امروز در بعضي اماکن عمومي مي بينيم. لازم است در ويژه برنامه هاي اهواز پايتخت کتاب «شب مترجم ها» برگزار شود. يا تئاترهايي اجرا شود که به موضوع کتاب بپردازد. با اين کارها مي توان شبکه کتابخواني بوجود آورد. يا در روزي همه مردم کتاب هاي خوانده شده خود را در مکاني بده بستان کنند. يعني «بازار روز کتاب» برگزار شود. با طرح اهواز پايتخت کتاب مي توان همه مردم شهر را درگير کرد. مي توان «اهواز» را در واقعيت و نه در حرف به«شهر ادبي» تبديل نمود. روي بچه هايي که مي توانند خوانندگان کتاب باشند بايد برنامه ريزي کرد. عکاسان شهر به «عکاسي از کتاب» ترغيب شوند. در سطح دنيا شهرهايي وجود دارد که به عنوان شهرهاي ادبي مطرح هستند. مثلا در «کشورچک»حضور«کافکا» کاملا قابل احساس است. آيا حضور«احمد محمود» در شهر اهواز قابل احساس است؟ آيا اصلا خياباني در اهواز به اسم نويسنده اي نامگذاري شده است؟ چرا وقتي مي رويم سر مزار قيصر امين پور در گتوند بايد حضور ايشان را احساس کرد.اينها نشان مي دهد که به شهر ادبي فکر نکرده ايم.در شهر اهواز مي توان سفرهاي ادبي بسياري برگزار کرد که در اين طرح هم اهواز و هم مردم اين شهر درگير موضوع خواهند شد.

وقتي درباره ادبيات صحبت مي کنيم بلافاصله قصه و شعر به ذهنمان مي آيد. در حالي کتاب زير مجموعه ديگر علوم ها را هم در بر مي گيرد. استدلال شما از اينکه مي گوييد «کتاب زير مجموعه ادبيات است» چيست؟

وقتي ما از شهر کتاب حرف مي زنيم پس درباره مطالعه حرف مي زنيم. مطالعه يک تعريف دارد. يعني خواندن غير رسانه اي و غير درسي. ادبيات فراتر از شعر و رمان است. سفرنامه ها و مطالب علمي هم ساحت ادبي دارند.

يعني مطالعه تاريخ سياسي، تحولات اجتماعي، عرفان هم بخشي از ادبيات محسوب مي شود؟

بله بخشي از ادبيات محسوب مي شوند. ادبيات بار بزرگي را بر دوش کشيده است. به خصوص در ايران اين موضوع پررنگ است. اگر تاريخ ايران را نگاه کنيد متوجه خواهيد شد که افرادي فيلسوف، منجم، طبيب، رياضي دان، عارف و... هستند که اديب نيز بوده اند. وقتي که شاعراني از جمله سعدي، حافظ، فردوسي، خيام، نظامي و... اديب هستندکه به ديگر علوم نيز اشراف داشتند. افرادي مثل ابن سينا، ناصرخسرو، بايزيد بسطامي و... هم اديب هستند که هر يک در علوم ديگري تبحر و صاحب نظرند. به طور کلي مي توان با شاهد مثال قرار دادن اين افراد گفت ادبيات در ايران بستر ظهور بسياري از علوم بوده است.

اگر براي گردشگر ادبي در اهواز به توصيف مکان هايي بپردازيم که در آثار نويسندگان خوزستاني اشاره شده ولي ممکن است همان گردشگر آن کتاب را نخوانده باشد،توصيف اين مکان ها چقدر ارزشمند است؟

اين مواردي که مي گوييد لازم و ملزوم هم هستند. گردشگري مي تواند به توليد کتاب و فرهنگ کتاب خواندن کمک کند و فرهنگ کتاب خواندن هم مي تواند به توسعه گردشگري کمک کند. خيلي ها بعد از اينکه مسير گردشگري ادبي «کليدرِمحمود دولت آبادي» را انجام دادم،ترغيب شدند که به مطالعه آن اثر بپردازند. خيلي ها هم برعکس کتاب کليدر را خوانده بودند ولي بعدش به سفر علاقمند شدند. شما وقتي گردشگر خود را وارد خيابان هاي اهواز مي کنيد و محل وقوع داستانهاي احمد محمود را به او نشان ميديد، هم شناختش از احمود محمود و ساير نويسندگان بيشتر مي شود و هم اينکه ترغيب مي شود،تا چنين داستان هاي را مطالعه کند.

با توجه به شناخت کافي شما از ويژگي هاي طبيعي و تاريخي خوزستان، تا چه حد ادبيات در خوزستان و جنوب را حس کرده ايد؟

عمده مطالعه من در حوزه گردشگري و ميراث فرهنگي است. اما خوزستان از دوران هاي باستان تاکنون و به طور مشخص از دوره عيلاميان و هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان تا دوره هاي اسلامي اينقدر ماجرا در خود ديده که ژانر ادبي خاص خود را به وجود آورده است. در همين دوران معاصر و اتفاقاتي که منجر به کشف چغازنبيل و صدهها اثر ديگر، کاوش در محوطه هاي باستاني، کشف نفت، جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران، اتفاقات زييست محيطي، و..... باعث شد تا در روح مردم خوزستان نشست کرده و مي تواند بازخواني و به روش هاي مدرن به مردم ارائه شود.

از جمله زير شاخه هاي اهواز پايتخت کتاب ايران برگزاري جشنواره مادران و پدران قصه گو بود که ايده اوليه اش متعلق به شماست. شنيدن قصه هاي گاه خيالي مردم چقدر مي تواند در شکوفايي فرهنگ يک ملت و همچنين توجه به گردشگري تاثير بگذارد؟

فارغ از همه اين مطالبي که گفتي، من به مستند نگاري اعتقاد دارم. ما خيلي از داشته هايمان از جمله لهجه ها، گويش ها، پوشش ها را از دست داديم. اما دليل بر آن نمي شود که داستانها و اعتقاد آنان را نسبت به پيرامون خود مستندسازي نکنيم. سينه به سينه نقل شدنش يک ارزش دارد .رسانه اي کردن آن ارزش ديگري دارد. از طريق بعضي واژهايي که مادران و پدران مطرح مي کنند به توليد جغرافياي کلمات و تفکر کمک مي کند. اينکه ما يک جغرافياي انديشه اي داشته باشيم ضرورتي لازم است.تا به نسلي خدمت کنيم که هماره کتاب را جزيي از زندگي خويش بدانند.

شهر: 
دسته بندی: 

افزودن یک دیدگاه تازه